پرنیا جونپرنیا جون، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 15 روز سن داره
نیمانیما، تا این لحظه: 10 سال و 5 ماه و 14 روز سن داره

♡♡پرنیا ملکه ی شهر عشق♡♡

♡♡♡22 ماه عاشقی♡♡♡

پرنیای عزیز تر از جانم اینروزهای تو نـــــــــاب و زود گـــــــذر هستند کارهای شیرینـــی که انجام می دی ومن و بابایی کلی دلمون برات می ره و می ذوقیم و حرفهای دلنشینت که هر روز یه کلمه یاد می گیری اونم نصفه و نیمه و اولین های واپسینت ، همه و همه میره و درست مینشینه تو عمق قلب عاشق من ... حک میشه در روح و جانم ... ثبت میشه در ذهن بی قرارم ،و من میمونم ویه دنیا خاطره ی زیبــــــــــــــــــــــا یک فرشته ی 22 ماهه ! 22 ماه ، یعنی 672 روز ! 22 ماه یعنی 672 روز با تو بودن ! 22 ماه یعنی 672 روز مادر ِ تو بودن ! 22 ماه یعنی 672 روز تمام لحظه ها را با تو سپری کردن ! ...
25 آبان 1392

♡♡♡پروژه ی جدید♡♡♡

سلا م پرنیای عزیزم از امروز صبح قصد کردم پروژه ی جدید گرفتن شیر رو شروع کنم و روزها بهت شیر ندم که یه کوچولو غذا بخوری و شب ها و ظهر ها وقتی خوابی بهت شیر بدم خلاصه یه چسب زدیم روش و بهت گفتم م م اوخ شده و شماهم می رفتی و می اومدی و با یه لحن غم ناکی می گفتی مامان م م اوخ شده الهی فدات بشم اصلا دلم نمیاد ازشیر بگیرمت ولی چیکار کنم چاره ای ندارم غذا درست نمی خوری خلاصه ظهر شد و اومدی تو بغلم و گفتی مامان م م و من گفتم م م اوخ شده تو همینطور به خود می پیچیدی و می گفتی بالا یعنی ببینم و هی چند بار این مماجرا تکرار شد و بالاخره خوابت برد فــــــــــــــــــــــدات بشم الهی اینم عکست که خوابیدی خیلی غمناک بودیدستت رو گذاشتی رو چشمات و ...
25 آبان 1392

♡♡♡عکسای جدید هالووینی....♡♡♡

 پرنیا کدویی   دخمل نازم امسال می خواستم به مناسبت هالووین ازت با کدو عکس بگیرم البته پارسال زن دایی جون عاطفه بهم گفت برا هالووین با کدواز پرنیا عکس بگیر که من پارسال کدو پیدا نکردم و امسال مادر شهناز چندتا کدو داشت تصمیم گرفتم با اونا عکس بگیری با وقت قبلی یه روز صبح که هوا سرد نبود بردمت خونشون شما که طبق معمول اولش همکاری نکردی و بازیت گرفته بود و با گول زدنت توسط موبایل یه کوچولو به راه اومدی و افتخار دادی چند تا عکس گرفتی   اینم عکس هات     کاش میدانستم در دل کوچکت چه میگذرد؟ و در برق سیاهی ...
17 آبان 1392

♡♡♡پــــرنیا و محرم امسال....♡♡♡

  سلام عروسک مامان امسال برامحرم برات لباس ندوختم و با لباس های دخمل دایی ازت چند تا عکس گرفتم و چقدرم رنگ سبز بهت میومد اولش نمی پوشیدی و چند دقیقه بعدش گفتم با محمد و منصوره می برمت تو حیاط اگه پوشیدی و حسابی ذوق کردی و خلاصه با کلی قر  پوشیدی و رفتیم تو حیاط هوا هم افتابی و خیلی سرد نبود شما هم حال به حالی یه بار قشنگ می ایستی که ازت عکس بگیرم یه بار نه کشتی منو برا عکس گرفتن این دفعه نمی دونم چطور شد ایستادی خلاصه چند تا عکس با موبایل ازت گرفتم و با تبل دادا محمد هم ازت عکس گرفتم دست محمد و زن دایی زینبم درد نکنه بعدشم با مامان جون و زن دایی و خاله رفتیم مسجد امسال سینه زدن رو تا حدودی یاد گرفتی ولی جلوی من نمی زنی هر ...
17 آبان 1392

♡♡♡تقدیم به همسر عزیزم....♡♡♡

زیباترین ماه برای من ماه مهر  روز تولد عزیزترینم همسر عزیزم : دستانم را به سوی آسمان بلند می کنم و برايت دعا می کنم : دعا می کنم که هيچ گاه چشمهای تو را در انحصار قطره های اشک نبينم دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببينم دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دريا و بوی بهار را دارد هميشه از حرارت عشق گرم باشد برايت دعا می کنم که گلهای وجود نازنينت هيچ گاه پژمرده نشوند ٬ برای شاپرکهای باغچهء خانه ات دعا می کنم که بالهايشان هرگز محتاج مرهم نباشند . من برای خورشيد آسمان زندگيت دعا می کنم که هيچ گاه غروب نکند     ...
17 آبان 1392

♡♡♡قالب جدید وبلاگ پرنیا وروجک♡♡♡

سلام وروجک من چند ماهی بود که می خواستم برات یه قالب جدید درست کنم و  طرح بالاش رو خودم طراحی کنم که بالاخره وقت پیدا کردم و عکسش رو طراحی کردم و دادم به خاله عسل قالبش کرد دست گلش درد نکنه از همین جا ازش تشکر می کنم مسی مامان اسال و 9 ماه و 6 روز و 13 ساعت و 33 دقیقه ...
17 آبان 1392

♡♡♡دل نوشته ای برای پرنیای عزیزم♡♡♡

تو مثل اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر مثل تقدیر، مثل قسمت، مثل الماسی که هیچکس، واسه اون نذاشته قیمت... معامله خوبیست... دستهای من نفسهای تو را آرام میکند و صدای نفسهای تو دستان مرا ... شبها که سرت را رو دستهایم میگذاری تا بخواب روی، دستان من آرامبخش جانت میشوند و کم کم صدای نفسهایت آرامش بخش دستهای خسته ام میشوند و در آن لحظه با خود می اندیشم که چقدر برای آرامش به وجود هم نیازمندیم ... و شاید من و تو یک روح باشیم در دو بدن وگرنه چطور گرمای وجود کودکی 21 ماهه اینچنین گرمم میکند و گرمای وجودم چطور آنقدر آرامش میکند تا بخواب رود ... شکر پروردگار مهربانی که این عشق را آفریدی.... ...
17 آبان 1392